از بازداشتگاه سوئد تا فرودگاه مهرآباد, 3 ساعت و 50 دقیقه در خاک ایران و بازگشت دوباره به سوئد
استکهلمیان – محمد عطارباشی نوجوان ایرانی که ده ها هزار ایرانی مقیم سوئد با نگرانی سرنوشت غم انگیز او او خانواده اش را دنبال کرده اند در روز چهارشنبه 19 ژوئیه به ایران اخراج شد, و در روز پنج شنبه 20 ژوئن مجددا به سوئد بازگردانده شد. برای دومین بار....

محمدی شاد در گفتگویی با استکهلمیان جزئیات اخراج دومش به ایران, و برگشت دوباره اش به سوئد را در اختیار همکاران استکهلمیان قرار داد. مشاهده شادمانی او و باریکه ای از امید که پس از مدتها دوباره در صدای این جوان رنج کشیده ایرانی پدیدار بود  برای همکاران استکهلمیان  که مدتهاست  سرنوشت او را دنبال میکنند نیز خالی از لذت نبود. از زبان محمد بشنوید:

تنها با همکاری و کمک مقامات فرودگاه مهرآباد تهران توانستیم دوباره به سوئد برگردیم
ساعت حدود
10 صبح چهارشنبه 19 ژوئیه کارکنان بازداشتگاه به ما خبر دادند که قرار است پلیس حدود ساعت 12 ما را ملاقات کند. آنها حدود ساعت 13 به بازداشتگاه آمدند و ناگهان گفتند که "باید بریم ایران". ما شدیدا به این تصمیم که چنین ناگهانی به ما ابلاغ شده بود مخالفت کردیم و تلاش نمودیم تا بتوانیم فرصتی بدست آورده تا با رسانه ها تماس گرفته و خبر اخراج خودمان را به اطلاع همه برسانیم. خواهرم بهانه آورد که من "مانتو و روسری ندارم و نمیتوانم اینطور به ایران بروم". اما پلیسها توجهی نکردند و حتی تلفنهای موبایل ما را از ما گرفتند.  

سرانجام دوباره به همراه چهار پلیس مرد, یک پلیس زن و یک مرد مترجم ایرانی راهی فرودگاه استکهلم شده و جمعا بهمراه من, خواهر, برادر و پدرم بصورت یک اکیپ
10 نفره! راهی آمستردام و بدنبال آن ایران شدیم. برای خواهرم  ماتنو وروسری و برای تنها پلیس زن سوئدی همراهمان روسری  تهیه کرده بودند.

هواپیمای راهی ایران در آمستردام هواپیمایی غول پیکر بود و تعداد
450 مسافر در آن عازم ایران بودند. اما ناگهان اعلام شد که یکی از مسافرین از دستگاه الکترونیکی استفاده نموده که منجر به باز شدن یکی از دریچه های هواپیما گردیده است. به مسافرین گفته شد که هیچ جریمه ای در انتظار کسی نیست و از شخصی که از این دستگاه الکترونیک استفاده کرده است خواهش گردید تا خود را معرفی نماید. اما هیچ کس حاضر به معرفی خود نشد و سرانجام همه 450 مسافر هواپیما تخلیه گردیدند تا توشه های مسافرین جهت تضمین ایمنی مورد بازرسی مجدد قرار بگیرد. امیدوار بودیم که مشکلی پیش بیاید و شاید دوباره به سوئد برگردیم. از آنچه که ممکن بود در فردگاه مهرآباد اتفاق بیفتد شدیدا نگران بودیم و پایان تلخی را بر 5 سال دربدری و از دست دادن تقریبا همه زندگی پیش بینی میکردیم.

اما سرانجام این اشکال برطرف شد و ما بسوی تهران پرواز کردیم . هواپیما در فرودگاه مهرآباد تهران بر زمین نشست و صدای تپش قلب من بلند تر از موتور هواپیما بود. اتوبوسها جهت تخلیه مسافرین به پای پلکان هواپیما آمده بودند. پلیسهای سوئدی به قول خودشان زرنگی کردند و اول مترجم و سرپرست گروه را جهت مذاکره با مقامات فرودگاه با اولین اتوبوس راهی کردند و من, پدرم, برادر و خواهرم را در هواپیما نگاه داشتند تا نتوانیم از طریق صحبت با مقامات فرودگاه از آنان تقاضای کمک کنیم و آنها بتوانند مقامات فروگاه را راضی به پذیرش ما کنند. سرانجام من و خانواده ام به همراه بقیه پلیسها از هواپیما خارج شدیم تا سوار آخرین اتوبوس زیر پلکان هواپیما گردیم. وقتی از هواپیما خارج شدم و هوای ایران را نفس کشیدم نمیدانید که چه احساسی به من دست داد. ساعت
2 نیمه شب تهران بود.

هنگامی که به محوطه کنترل گذرنامه رسیدیم پلیسهای سوئدی را دیدم که در حال مذاکره با چند تن از افسران و مقامات فرودگاه بودند. مرد انسانی که سمت سرهنگی داشت وقتی ما را دید صحبت با سوئدیها را قطع کرد و گفت میخواهد با پدرم صحبت کند. پدرم به سوی او رفت و مشغول صحبت با او شد. من میخواست خودم هم بروم و صحبت کنم, از وضعیت خودمان بگویم و ازشان خواهش کنم که با قبول کردنمان زندگیمان را برای همیشه نابود نکنند. به طرف سرهنگ ایرانی رفتم. پلیس سوئدی محکم یقه مرا گرفت تا نگذارد از آنجا بروم. شدیدا عصبانی شدم. پلیس سوئد در مملکت خودم یقه مرا گرفته بود. دستهای او را سریع از دور یقه ام کنار زدم و به او گفتم فکر نکن اینجا سوئده! اینجا خاک ایران است! و تو اینجا نه پلیس هستی و نه هیچ حقی داری یقه مرا بگیری. با او وارد درگیری لفظی شدم. پلیس سوئدی دیگری مداخله کرد و من به سمت پدرم و جناب سرهنگ فرودگاه رفتم. پدرم به جناب سرهنگ توضیح میداد که اینها ما را موش آزمایشگاهی کرده اند. اگر ما را برگردانید چنین سرنوشتی در انتظار همه ایرانیان در معرض خطر اخراج در سوئد خواهد بود.

جناب سرهنگ از پلیسهای سوئدی پرسید:
"آیا از سفارت ایران در استکهلم تاییدیه گرفتید؟"

پلیسهای سوئد به دروغ گفتند که "نمیدانیم. اما فکر میکنم سفارت ایران در استکهلم در جریان قرار دارد".  آنها حتی با التماس خطاب به پلیسهای ایران گفتند: "ما پلیس هستیم, شما هم پلیس هستید. باید با هم همکاری کنیم"!

اما آن سرهنگ فرودگاه که متوجه دروغ آنها شده بود به آنها گفت: "اینطوری نمیشود که هر کسی را به ایران بیاورید و ما بپذیریم.  یا باید از سفارت ایران گذرنامه بگیرند و گذرنامه داشته باشند و یا  اینها باید به سوئد بگردند".

وقتی این را شنیدم انگار دستهایی که دور گلویم را گرفته و میفشردند ناگهان باز شدند. ای کاش آنجا بودید و قیافه پلیسهای سوئدی را میدیدید! به التماس افتاده بودند. حتی دست به طرح ادعاهای پستی زدند و یکی از پلیسها به جناب سرهنگ فرودگاه گفت: " اینها دروغ میگویند, این مرد هم دخترش و هم خانمش در ایران زندگی میکنند!". اما جناب سرهنگ هیچ محلی به صحبت های  آنها نگذاشت و تصمیم خودش را گرفته بود.  پلیسها حتی در مجبور شدند در محل و در تهران برای ما بلیط برگشت تا آمستردام بخرند!

ما به سوئد برمیگشتیم و از دست پلیسهای سوئدی هم هیچ کاری ساخته نبود.

اگر یادتان باشد گفته بودم که دفعه قبلی که مرا به ایران اخراج کرده بودند مقامات فرودگاه کاغذی به من دادند که من امضاء کنم و در آن از من تعهد گرفته شده بود که اگر بار دیگر بدون گذرنامه به ایران برگردم حق ورود به کشور را ندارم و بازگردانده خواهم شد.  افسران فرودگاه مهرآباد حتی ترتیباتی دادند تا پدرم هم نیز چنین کاغذی را امضاء کند!

اما از پستی و موذیگری  پلیس و اداره مهاجرت  سوئد برایتان بگویم. وقتی میخواستیم دوباره سوار هواپیما بشویم و به سمت آمستردام پرواز کنیم مقامات فرودگاه مهرآباد تهران همه کاغذهایی را که پلیس سوئد به آنها داده بود به دست خودمان دادند. در میان مدارک متوجه شدیم که پلیسهای همراه ما یک نامه با ترجمه فارسی و با مهر و امضای پلیس استان "وستر نورلند" از سوئد با خود آورده و زمانی که زودتر از ما جهت مذاکره با اتوبوس اول رفته بودند به مقامات فرودگاه تهران دادند. در این  نامه فارسی از جمله نوشته شده بود که ما آدمهای فراری و تحت تعقیبی هستیم که به ایران اخراج شده ایم. در آخر نامه نیز از مقامات فرودگاه ایران خواهش شده بود که با پلیس سوئد در این زمینه همکاری نماید.

(استکهلمیان از محمد خواست تا این نامه را در اختیار سایت قرار دهد تا جهت آگاهی خوانندگان منتشر گردد. محمد قول داد در اولین فرصتی که به فکس یا امکان دیگری دسترسی پیدا کند این نامه پلیس سوئد به زبان فارسی را جهت انتشار در اختیار استکهلمیان قرار دهد).

محمد ادامه میدهد:

افسران فرودگاه مهرآباد نه تنها این نامه ها و دیگر مدارک را به خود ما دادند بلکه شناسنامه های ما را هم تحویل خودمان دادند. آن پلیس سوئدی که یقه مرا گرفته بود و من با او درگیری لفظی پیدا کرده بودم شناسنامه ها را دید و خواست آنها را از من بگیرد. پشیمان شدم که چرا همه را پاره نکردم. اما چون دیده بود و قرار بود که با او به سوئد برگردیم جهت جلوگیری از بروز هر دردسری شناسنامه ها را به او دادیم.

یکی از کارمندان فرودگاه مهرآباد یواشکی به من گفت: "خیالت راحت باشد. ما هر که بیاد اینجا برمیگردانیم. شده که خانواده ها آمده اند, ما آنها را برگرداندیم و مدارکشان را هم تحویل فامیلشان در ایران دادیم".

نمیدانید چقدر خوشحال بودم. هنگامی که به صندلیهای هواپیمای کی ال ام عازم آمستردام تکیه زدم ساعت
5 و پنجاه دقیه صبح تهران بود. ما کلا سه ساعت و پنجاه دقیقه در ایران بودیم.

قبل از سوار شدن به هواپیما در جلوی چشم سوئدیها خم شدم و خاک ایران را بوسیدم!! جالب است که برایتان بگویم سوئدیها آنچنان از باقی گذاشتن ما در تهران اطمینان داشتند که  برای ما بلیط برگشت نیز تهیه نکرده بودند. در ضمن قرار بود آنها پس از باقی گذاشتن ما در ایران جهت "تعطیلات" روزی را نیز در آمستردام بسر ببرند. وقتی به آمستردام رسیدیم جا و بلیط خالی برای  پرواز آمستردام - استکهلم وجود نداشت. پلیسهای سوئدی مجبور شدند بلیطی ابتدا به سوی فرانکفورت و پس از آن از فرانکفورت بسوی استکهلم تهیه کنند و ما از طریق فرانکفورت به استکهلم برگردانند!. همان اکیپ
10 نفره ای که از استکهلم حرکت کرده بود دوباره به استکهلم برگشتیم. با این تفاوت که موقع حرکت آنها خوشحال بودند و ما نارحت, اما موقع برگشت ما خوشحال بودیم و آنها حال نداشتند!. مترجم ایرانی را هم باید جزو دسته خوشحالها بگذارم چون او نیز خیلی به ما کمک کرد.

ما حدود ساعت
7 بعدازظهر پنج شنبه 20 ژوئیه به استکهلم برگشتیم و ما را به بخش ترانزیت اداره مهاجرت در مرشتا منتقل کردند.  چمدانهای ما هنوز نرسیده و میگویند که فردا (شنبه 22 ژوئیه)  خواهد آمد. این را هم بگویم که تلفنهای موبایل ما را قبل از اخراج در داخل اتوموبیل پلیس گذاشته بودند و به همراه ما به ایران نفرستاند. آنها به گفته بودند که تلفنهای موبایل ما را داخل چمدانهای ما بسته بندی کرده اند. اما این کار را نکرده بودند و وقتی برگشتیم معلوم شد که موبایلها در اتوموبیل پلیس در سوئد باقی گذاشته شده است. من با استفاده از این موبایل توانستم اکنون استکهلمیان را در جریان بگذارم.

ما اکنون در بخش ترانزیت اداره مهاجرت در مرشتا (شمال استکهلم – توضیح استکهلمیان) هستیم و زندانی هم نیستیم. خیلی خیلی خوشحالم. قرار است ما را به شهر سوندسوال در شمال سوئد که
5 سال در آن زندگی کرده ایم بفرستند. اما من دوست دارم به استکهلم برگردم.

استکهلمیان: محمد خیلی خوشحالی؟
محمد: خیلی خوشحالم! اما من شرمنده همه ایرانیهایی در سوئد و ایران هستم که به ما کمک کردند. من تا زنده هستم فراموش نمیکنم.

استکهلمیان: محمد عزیز ما بهمراه خوانندگان استکهلمیان نیز از بازگشت دوباره تو به سوئد شادمانیم. هم به خاطر تو هم به خاطر صدها ایرانی دیگر در وضعیت مشابه با تو که با شنیدن ماجرای تو امیدوار تر خواهند شد. آیا  الان که سوئدیها نمیتوانند تو را به ایران بفرستند فکر میکنی بزودی خبر گرفتن اقامت خودت و خانواده ات رو با استکهلمیان و خوانندگان ما اطلاع بدی؟

محمد: امدیوارم که اینطور باشد. در هر حال الان راحت تر میتوانیم برای گرفتن اقامتمان تلاش بیشتری کنیم.

******

و به این ترتیب "راوند" اول این زورآزمایی "بیسار" با پیروزی قدرتمندانه مقامات ایرانی به پایان رسید. با توجه به شکست این تلاش مقامات سوئدی و آزاد شدن محمد وخانواده اش از زندان اداره مهاجرت, بسیار بعید بنظر میرسد که پلیس سوئد حداقل در آینده نزدیک اقدام جدیدی جهت به اجرا درآوردن احکام اخراج بسوی ایران صورت دهد. اما بخش نگران کننده این وضعیت کماکان به قوت خود باقی است. آیا دولت سوئد عملا میتواند برای همه متقاضیان پناهندگی ایرانی در سوئد که مایل به تقاضای گذرنامه نیستند اقامت دائم صادر کند؟  و راه حل آخر این وضعیت چه خواهد بود؟

و این "داستان" ادامه دارد....

.....به پایان آمد این دفتر
حکایت همچنان باقی است

توضیح استکهلمیان: تحقیقات استکهلمیان نشان میدهد که پنج نفر "پلیسی" که محمد از آنها نام میبرد در اصل یک پلیس زن و 4 نفر کارمند سازمان مراقبت از زندانیان سوئد بوده اند که چون همگی دارای لباس شخصی بودند محمد از آنها بعنوان "پلیس" نام برده است.

www.stoc 2006.07.21

سرنوشت خانواده عطارباشی سرنوشت همه دیگر متقاضیان پناهندگی اخراجی در سوئد را رقم خواهد زد
پلیس سوئد جهت مذاکره با مقامات فرودگاه مهرآباد با خود مترجم ایرانی بهمراه برد
استکهلمیان – روز دوشنبه 10 ماه ژوئیه پلیس به بازداشتگاه اداره مهاجرت در شهر یوله مراجعه نمود و محمد عطار باشی جوان 20 ساله ایرانی را که به همراه پدر, خواهر و برادرش در بازداشت بسر میبرند مستقیما به همراه 5 پلیس جهت اخراج به فروگاه بین المللی آرلاندا در استکهلم منتقل نمود.

محمد عطارباشی در تماس تلفنی با استکهلمیان ماجرا را اینچنین شرح میدهد:

"ساعت حدود
9 و نیم صبح  دوشنبه پنج  پلیس آمدند و من, پدرم, خواهر و برادرم را  مستقیما جهت اخراج به ایران به فرودگاه آرلاندا در استکهلم بردند. برای ما بلیطهای شرکت هواپیمایی هلندی کی ال ام  خریده بودند تا با یک توقف در آمستردام به ایران اخراج کنند. با اینکه هیچ شرکت هواپیمایی مسافر بدون گذرنامه سوار نمیکند و در حالت عادی اعتبار گذرنامه افراد قبل از سوار شدن به هواپیما بارها کنترل میگردد اما پلیس سوئد این شرکت هواپیمایی هلندی را راضی کرده است تا پناهجویان اخراجی مانند من و خانواده ام را بدون گذرنامه معتبر سوار کنند. غیر از 5 پلیسی که همراه ما بودند یک مترجم ایرانی نیز استخدام شده و قرار شد که تا تهران به همراه ما بیاید. پلیسها به ما گفتند با مترجم ایرانی در فرودگاه مهرآباد تهران با مقامات فرودگاه مذاکره خواهیم نمود تا شما را در ایران باقی بگذاریم".

پلیس سوئد جهت مذاکره با مقامات فرودگاه مهرآباد با خود مترجم ایرانی بهمراه برد
این برای اولین بار است که مقامات سوئدی جهت به اجرا در آوردن یک حکم اخراج, مترجمی فارسی را جهت همراهی تا تهران به استخدام خود در می آورند. این اقدام نشان از کوششهای بی شمار و در عین حال مایوسانه اداره مهاجرت و پلیس سوئد جهت به کرسی نشاندن حرف خود در به واقعیت درآوردن اخراج متقاضیان پناهندگی اخراجی به ایران دارد.

اما تاخیر هواپیمای کی ال ام در فرودگاه آرلاندا که موجب شد مسافرین نتوانند به پرواز  به مقصد تهران این شرکت هواپیمایی در آمستردام برسند موقتا محمد و خانواده اش را به بازداشتگاه "مرشتا" در شمال استکهلم برگرداند. محمد شرح میدهد:

"ما سوار هواپیما هم شدیم و منتظر پرواز بسمت آمستردام بودیم. اما اعلام شد که هواپیما
3 ساعت تاخیر خواهد داشت و پلیسها هم متوجه شدند که با وجود این تاخیر سه ساعته, پرواز بسمت تهران در آمستردام را از دست خواهند داد و به این ترتیب ما دوباره از هواپیما پیاده شدیم و ما را به بازداشتگاه مرشتا برگرداندند. من حدس میزنم که در روز دوشنبه آینده با همین پرواز دوباره تلاش کنند تا ما را به تهران بفرستند".

محمد میگوید که او و خانواده اش با سفارت ایران در استکهلم در تماس بوده اند و مسئولین سفارتخانه به آنها گفته اند که ایران کماکان از پذیرش افراد بدون گذرنامه ایرانی و بدون مدرک سفر صادره شده از سفارت خودداری خواهد نمود. اما محمد اضافه میکند که طبیعتا این گفته های سفارت نمیتواند بعنوان تضمین تلقی شود و او خانواده اش کماکان از اینکه پلیس سوئد سرانجام حرف خود را به کرسی برساند و معامله ای با مقامات ایرانی  در فرودگاه به انجام برساند که منجر شود او و خانواده اش در ایران را نگاه دارند و پایان تلخی بر این قصه دراز و غم انگیز
5 ساله گذاشته شود.

محمد که خود یک بار قبلا به ایران اخراج شده و توسط مقامات فرودگاه مهرآباد به سوئد برگشت داده شده است از دلرحمی و کمک مقامات فرودگاه مهرآباد نیز میگوید و به آن امیدوار است:

"دفعه قبل که اخراج شدم دیدم که چگونه اگر واقعا از دستشان بر بیاید کمک میکنند. دفعه قبل که پلیس سوئد مرا به ایران اخراج کرد نه تنها سوئدیها را مجبور کرد که مرا به ایران برگردانند بلکه برای محکم کاری در آینده حتی به من گفاند بیا زیر این کاغذ را امضاء کن که تو در این تاریخ به ایران آمده ای و چون گذرنامه نداشتی به سوئد برگشت داده شدی و دیگر حق برگشت به ایران را نداری مگر اینکه گذرنامه معتبر در دست داشته باشی".

محمد میگوید که بسیاری دیگر از خانواده های ایرانی را ملاقات کرده است که مقامات فرودگاه مهرآباد تنها جهت کمک به آنان از پذیرفتنشان خودداری کرده اند. محمد میگوید: "خانواده ای که به ایران اخراج شده بودند به مقامات فرودگاه مهرآباد توضیح دادند که چگونه تمام زندگی خود را در ایران به فروش رسانده و در صورت برگشت به ایران هیچ چیز برای ادامه زندگی ندارند و مقامات فرودگاه ایران بدنبال همین توضیح از پذیرفتن آنها به کشور خودداری نموده اند و آنها به سوئد برگشت داده شدند".

محمد ادامه میدهد که وضعیت بازداشتگاه مرشتا در استکهلم بمراتب بدتر از بازداشتگاه یوله در شمال سوئد است. او گفت که مانند بازداشتگاه یوله  به اینترنت دسترسی ندارد تا بتواند استکهلمیان را از وضعیت خود آگاه سازد و دسترسی به تلفن نیز بسیار محدود تر از  بازداشتگاه قبلی است.

این جوان نوجوان
20 ساله در پاسخ همکار استکهلمیان که به او میگوید با وجود 5 سال دربدری و این خاطرات تلخ و بسر بردن در زندان,  چگونه روحیه خود را حفظ کرده ای میگود: "وقتی پلیسها جهت بردن ما به  بازداشتگاه یوله آمدند کارکنان بازداشتگاه ما را در آغوش گرفته و خداحافظی میکردند. اما من به آنها میگفتم که با شما خداحافظی نمیکنم, من دوباره برمیگردم".

سرنوشت خانواده عطارباشی سرنوشت همه دیگر متقاضیان پناهندگی اخراجی در سوئد را رقم خواهد زد
در اینکه پلیس و اداره مهاجرت سوئد دست به تلاشی مجدد جهت اخراج محمد عطارباشی و خانواده اش به ایران خواهند زد شکی نیست. محمد خود تصور میکند که تلاش بعدی با پرواز بعدی کی ال م در روز دوشنبه
17 ژوئیه صورت میگیرد.

چگونگی پایان یافتن قصه
5 ساله و تلخ این نوجوان 20 ساله ایرانی اینک در دست مقامات فرودگاه مهرآباد تهران قرار دارد. از محمد میپرسیم: آشنایی در فرودگاه دارید؟ میگوید: "نه متاسفانه, امید ما فقط به انسانیت افرادی است که هنگام ورود ما در فرودگاه مشغول به کارند".

آنچه که مسلم است سرنوشت خانواده عطار باشی سرنوشت همه دیگر متقاضیان پناهندگی ایرانی در خطر اخراج در سوئد را نیز رقم خواهد زد . اگر اداره مهاجرت و پلیس سوئد سرانجام حرف خود را به کرسی بنشانند و با استفاده از مترجم خود در فرودگاه, مقامات ایرانی را راضی و یا مجبور به پذیرش این خانواده کنند بی شک سرنوشتی مشابه در انتظار دیگر ایرانیان متقاضی پناهندگی اخراجی در سوئد نیز خواهد بود.

اما اگر محمد نوجوان به همراه خانواده اش مجددا به سوئد برگشت داده شوند, میتوان این برگشت را بمنزله تابیدن نور امید دوباره ای به ظلمت سیاه
5 سال انتظار او  و خانواده اش و دیگر متقاضیان پناهندگی اخراجی ایرانی در سوئد تلقی نمود.

رفتار غیر انسانی بوروکراسی سوئد با این نوجوان 20 ساله و خانواده وی پس از 5 سال زندگی در این کشور اعتراض بسیاری از انساندوستان را برانگیخته است. ئی میلهای در رابطه با سرنوشت محمد عطار باشی به استکهلمیان بی شمار است.  بسیاری از ایرانیان نیز برای او و خانواده اش ئی میل همدردی و حمایت ارسال نموده و اعلام آمادگی جهت ارائه هر گونه کمکی نموده اند. محمد میگوید:

"واقعا نمیتوان ایرانیها را شناخت تا زمانی که محتاج به کمک باشی. من از همه آنها ممنونم".

لینکهای مربوط
محمد عطارباشی

www.stoc 2006.07.14

© 2006 Stockholmian. All rights reserved.
تمامی حقوق برای استکهلمیان محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از استکهلمیان در رادیو, تلویزیون و مشابه آن با ذکر واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی یک مطالب از استکهلمیان در سایتهای اینترنتی فقط در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل "کلیک" به آن مطلب در استکهلمیان مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز فقط در صورت چاپ واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است. هر گونه دخل و تصرف در مطالب استکهلمیان و بازتاب مجدد آن بصورتی متفاوت مورد پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.